۱۳۹۷/۰۲/۲۹ - ۱۵:۴۴:۵۹

 به گزارش قلعه گنج نیوز: نامش شهناز است، شهناز رئیسی‌فرد، زنی ۴۵ ساله که برای خانواده‌اش نماد صبوری و استقامت است و اگر از فرزندانش بپرسی، می‌گویند: «مادرِ ما، کوه خانواده بود. کوهی استوار که پشت تک‌تک ما ایستاد…». روزگار اما بر یک قرار نماند. قصه پر غصه مادر رنج کشیده قلعه گنجی، امروز به شیرینی عسل شده تا اگر چروکی هم روی صورتش پیداست، چروک خنده‌های عمیق و از ته دلش باشد… همراه ما باشید تا داستان زندگی مادر قلعه‌گنجی را از زبان خودش بشنوید. داستانی که به رسم تمام داستان‌های ایرانی پایانی خوش دارد…

قصه از کجا شروع شد؟

شناسنامه‌اش می‌گوید متولد سال ۱۳۵۲ است. اما در هیچ جای شناسنامه‌اش ننوشته در خانواده‌ای محروم به دنیا آمده. شهناز رئیسی‌فرد اما داستان فقر روزهای کودکی‌اش را این‌گونه روایت می‌کند: «خانواده‌ام توانایی مالی چندانی نداشتند. برای همین درس نخواندم؛ یعنی مدرسه‌ای نبود که در آن درس بخوانم! ناتوانی مالی خانواده‌ام، باعث شد ازدواج کنم. آن‌هم در سن خیلی کم.‌‌» با گفتن این جمله صدایش می‌لرزد، اما خیلی زود به خودش مسلط می‌شود و در ادامه می‌گوید:«همسرم جانباز بود اما نتوانست در زمان تعیین شده، در جلسه‌های تایید جانبازی شرکت کند و مدارکش را تحویل دهد. برای همین جانبازی‌اش ثبت نشد… پس از مدت کوتاهی، همسرم از کار افتاده شد. من ماندم و همسری جانباز و ۴ فرزند قد و نیم قد…»

برای همشهری‌هایم در قلعه‌گنج، لباس می‌دوختم

«با سیلی، صورت‌مان را سرخ نگه می‌داشتیم.» با گفتن این جمله ادامه می‌دهد: «یک اتاق ۴۰ متری تمام دارای من و خانواده‌ام بود. باید کار می‌کردم تا فرزندانم سر گرسنه بر بالین نگذارند. تنها کاری که بلد بودم و می‌توانستم از طریق آن درآمد داشته باشم، خیاطی بود. به خدا توکل کردم و دست روی زانوهایم گذاشتم. چون می‌دانستم هیچکس نمی‌تواند ما را از وضعیتی که در آن اسیر بودیم، نجات دهد. کارم را با خیاطی برای همشهری‌هایم شروع کردم. اتاق ۴۰ متری ما، هم کارگاه کوچک من بود و هم جای خواب و بازی بچه‌هایم. شب‌ها از دست‌درد و پادرد خوابم نمی‌برد. اما با خودم می‌گفتنم شهناز! قوی باش. قوی باش… اما سختی‌هایم پس از بزرگ شدن فرزندانم هم تمام نشد…»

بنیاد که آمد، داستان زندگی‌ام عوض شد

مادر رنج‌کشیده قلعه گنجی، داستان بزرگ شدن فرزندانشان را این‌گونه تعریف می‌کند: «آن روزها، در قلعه گنج کارخانه‌ای نبود تا فرزندانم در آن کار کنند. برای همین مجبور بودند روی زمین مردم کار کنند؛ یعنی کار فصلی داشتند. یک فصل کار می‌کردند و فصل دیگر بیکار بودند و گرسنه… این داستان‌ها ادامه داشت تا اینکه یک روز از زبان اهالی قلعه گنج خبری خوش شنیدم. » سکوت می‌کند. انگار که یادآوری خاطرات دلش را گرم کرده باشد، با لبخندی که روی لب‌هایش نقش بسته ادامه می‌دهد:«از اهالی شنیدم بنیاد مستضعفان در قالب گروه‌های توانمندسازی به زنان، خیاطی آموزش می‌دهد تا مدرک بگیرند و کارگاه آموزش خیاطی تاسیس کنند. پرسان پرسان برای ثبت‌نام رفتم و در یکی از گروه‌ها نام نویسی کردم. داستان زندگی‌ام از آن روز به بعد جور دیگری رقم خورد…»

مدرکم را هم با کمک بنیاد گرفتم

برای اینکه سفره خانه، خالی از نان نباشد، خیاطی کرده بود و در این‌کار برای خودش استاد شده بود. اما بی‌سوادی باعث شد کمی کارهایش عقب بیفتد. شهناز خانم در این باره اینگونه می‌گوید:«با اینکه همه فوت و فن خیاطی را بلد بودم اما در کلاس‌های آموزشی فنی و حرفه ای شرکت کردم. کلاس‌ها که تمام شد، امتحان گرفتند و نمره من، بهترین نمره شد؛ اما چون بی‌سواد بودم، مدرکم را ندادند.» یک‌بار دیگر از یادآوری این خاطره، لبخند روی لب‌هایش می‌نشیند و می‌گوید:«خدا خیرشان بدهد مسئولان بنیاد را. وقتی داستانم را برایشان تعریف کردم، گفتند مگر می‌شود به بانوی هنرمندی مثل شهناز خانم مدرک ندهیم؟ پیگیری کردند و من هم مدرکم را گرفتم. البته مدرک من تجربی بود. برای همین بالای مدرکم نوشته بودند: استادکاری مهارتی.»

چرخ کارگاهم هم چرخید!

«با وامی که از بنیاد گرفتم، آموزشگاه و کارگاه کوچکی در کنار خانه‌ام ساختم و زنان روستای خیاطی را آموزش دادم.» با گفتن این جمله از رسیدن روزهای خوش زندگی‌اش خبر می‌دهد و با تلاشی که به سختی از پس آن برمی‌آید، اشک‌ شادی‌اش را پنهان می‌کند. بانوی کارآفرین قلعه گنجی می‌گوید:«خیلی زود زنان روستاهای دیگر هم به کلاس‌هایم آمدند. وقتی به خودم آمدم، یکسال و نیم گذشته بود و ۱۵۰ بانو از آموزشگاه من مدرک خیاطی گرفته بودند.» با زبانی راحت و ساده آموزش می‌داد. برای همین هرکسی که می‌گفت می‌خواهم خیاطی یاد بگیرم، آموزشگاه شهناز خانم را نشانش می‌دادند. شهناز رئیسی‌زاده می‌گوید:«یک‌بار دیگر خدا با دستان مهربانش، دستانم را گرفت. با سفارش‌هایی که برای دوخت لباس برای همشهریان و ارگان‌های مستقر درقلعه‌گنج گرفتم، چرخ کارگاهم هم مانند چرخ خیاطی‌ام پر سرو صدا به فعالیت ادامه داد.»

موفق‌ترین بانوی کارآفرین بود چه لذتی دارد؟

حالا زندگی روی خوشش را به شهناز خانم نشان داده تا علاوه بر سفارش‌های همشهری‌ها، برای شهرهای دیگر ایران هم سوزن بزند و لباس بدوزد. شهناز رئیسی‌زاده، داستان کارآفرین شدنش را این‌گونه تعریف می‌کند:«سه سال پیش اگر یک آینه به دستم می‌دادند و می‌گفتند: ببین! این آینده توست، می‌خندیدم و می‌گفتم: با من شوخی نکنید! اما حالا ۵ نفر در تولیدی و کارگاه خیاطی من کار می‌کنند و نان‌آور خانواده هستند.  وامی که از بنیاد مستضعفان گرفتم، تمام گره‌های کور زندگی‌ام را باز کرد. اگر خدا بخواهد، در آینده‌ای نزدیک، ۵ نفر دیگر هم در کارگاهم مشغول کار می‌شوند.» بانوی کارآفرین قلعه گنجی، سال  ۱۳۹۶ عنوان مربی نمونه شهرستان قلعه گنج را به نام خودش گره زد و این روزها همه از او با نام موفق‌ترین بانوی کارآفرین یاد می‌کنند. این پایان خوش داستان شهناز خانم است. داستانی که خوشی‌ها و موفقیت‌هایش حالا حالاها ادامه خواهد داشت…

ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط بنیاد علوی در وب منتشر خواهد شد.
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید. پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.